الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

198

الغدير ( فارسي )

افروخته ؟ - به من منگر كه از ناله و زارى خاموشى گرفتم ، غم و رنج در كانون دل لانه دارد . - بر من مخروش كه آتش دل برخروشد تا سراپايت به آتش كشد ، سينه‌ام در انفجار است . - اگرت ناله و زارى اختيارى است ، من از بيتابى ، زمام دل از كف نهاده‌ام . - صبح و شام چون گمشدگان باديه مىگريم ، غمها بر دل هجوم آور است . - از ديده‌ام پيمان گرفتم : قدرى بيارمد ، قلب فكارم خيانت كرد كه كانونم در شور و انقلاب است . - گوئى مصيبت نه چندان سهمگين است ، اما غم كه بر دل نشيند حقير آن هم گرانبار است . * و از همين قصيده است : ملك جناية سيفه و سنانه فى كلّ جبّار عصاه جبار جمعت له فرق القلوب على الرّضا و السّيف جامعهنّ و الدّينار - شاهى كه خون هر جبار و سركشى با دم شمشير و ناوك سنان ريخت ، خونش هدر آمد . - دلها با بيم و اميد بدرگاهش گرد آمدند ، بيم از شمشير ، اميد به درهم و دينار . - در سايه بيم و اميد است كه هر دولتى پايدار آمد ، روزگارش دوام گرفت . - اگر بيم و اميد : يعنى دينار و شمشير از هم كناره گرفتند ، دشمن عزيز و كامكار شد ، دوست خاكنشين گشت . - اى سرور آزادگان كه شاهان عالم در برابرت بادب برخاستند ، حل و عقد امورت در كف بود . - فرمان مطاعت در همه جا روان . پيكها در اكناف گيتى دوان . - منصب « كفالت » و « وزارت » هر دو به فضل و مقامت گويا شدند . - مقام وزارت هر روز بدست بدست مىشد ، و هر لحظه با خطرها مواجه بود .